خرید بک لینک

قرار است اتفاقات و فهمم از لایه ثابت اتفاقات را بنویسم، قرار نیست لزوما هر 1'>ماه یک یادداشت داشته باشم اما این ماه که مدیریت زمان، از دستم خارج شد هر چه بالا و پایین می کنم الان که آخر ماه است می بینم مهم ترین اتفاق ماه سی و 1، بلکه اگر حواسم باشد مهم ترین اتفاق تا اینجای زندگی ام زیارت قمی است که در این ماه رفتم.

معمولا این گونه است که قبل از رفتن به زیارت با خود حساب و کتاب می کنیم که چه بخواهیم و چه قدر بخواهیم و چگونه بخواهیم، طمع مان نسبت به آنچه که قرار است بگیریم زیاد است. و صد البته با کریمان کارها دشوار نیست....

و با کریمه اهل بیت، ناگهان دشواری برایم سهل شد در این سفر، دشواری که ابتلایم بود..... کاش که می شد و می توانستم بیشتر و روشن تر بنویسم

با اهل دلی بودیم که سوره مزمل می خواندند و مشق قیام شبانه از سوره می گرفتند.... ما در قم بودیم و سوره مزمل می فرمود قم 1 الا قلیلا....

آغاز یک قیام از قم، در دل شب، شب شهادت جضرت فاطمه.... در جوار فاطمه ایران....... خیلی دلم خواست این قیام، از قیام بر خود آغاز شود و آغاز شد...

از همان شبی که شام شهادت بود و با جماعت اهل دل رفتیم به زیارت کریمه اهل بیت... ادب مجلس بانو این است که افراد در حالی در مجلس حاضر شوند که دعای خود را مستجاب می بینند. خیلی سعی کردم ادب مجلس آن شب را رعایت کنم. وقتی رفتیم زیارت کریمه، انگار بگویند، چیزی که می خواستی را داده اند، اما باید برای حفظ آنچه داده اند تلاش کنی، قیام کنی! یک قیام همه جانبه علیه خود برای حفظ آنچه که در مجلس بانو به تو عنایت کرده اند....

آن شب در حرم فکر کردم این همه سال، این گونه بوده که قبل از زیارت، طمع به گرفتن داشته ام اما بعد از زیارت هیچ وقت حواسم به آنچه آنها داده اند و من دریافت کرده ام نبوده! انگار هیچ برنامه ای برای حفظش نداشته ام.... انگار غبار روزمرگی، درخشش و شفافیت گنجی را ک به ما داده اند می گیرد.....

نمی دانم چرا این همه سال از خودم پیگیری نکرده ام که فلانی! کو آن دعای مستجابت در زیارت مشهد چند پسال پیش و کجا رفت آن سوغاتی که از سامرا آوردی و چه کردی آن گزاره ای که در نجف به تو دیکته کرده اند و........چرا اینقدر بی تفاوت بوده ام برای حفظ آنچه در زیارت ها به من داده اند و من دریافت کرده ام و فهمیده ام که دریافت کرده ام....

آن شب جمعه در حرم کریمه اهل بیت، گفتند بگو:«وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ»

اما تو چه؟ چقدر بلدی آنچه که داده اند را نگه داری، حفظ کنی، منتشر کنی! تکثیر کنی و اسرافش نکنی! بیهوده خرجش نکنی؟؟؟ بلدی قیام کنی علیه خودت برای حفظ آنچه داده اند به خود خودت.......

و الان یازده روز از زیارت قم می گذرد، این مدت خیلی تلاش کرده ام از قلبم نرود مرحمتی آن شب بانو... نگهش دارم، حفظش کنم و تکثیرش کنم....

ماه سی و هقتم، ماه قیام بر خود از قم شد.... برای خفظ آنچه دادند و نشان دادند که دادند

رونوشت به علی اکبر: این جمله را به خاظر داشته باش، روزی که لازم باشد، حقیقتش در تو حاضر می شود.......

ادب حضور در مجلس خانم فاظمه زهرا این است که تو دعای خود را مستجاب ببینی!

#شب 29 آذر،

#قرار ما باب المعصومه بود ولی ما سر از یک باب دیگر در آوردیم

#ابواب حرم، باب استجابت هستند

# چشم، قلم صحیفه قلب است.

# از_ تا

برافراشته شده توسطمحب در ۱۲:۵۰ ق.ظ |  لینک ثابت   • 

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 11:57

صفحه بندی